دو سه روزی است که پست جدیدی نگذاشته ام. دلیل خاصی نداشت جز یک مسافرت دو روزه به قصد زیارت و دیداری با برخی دوستان قدیم به قم. شهری که همیشه برایم جاذبه های خاص به خودش را داشته است. شهری که در سالیان گذشته همواره دلتنگی هایم را به آنجا برده ام و در جوار حرم مطهر خانم فاطمه معصومه (ع) جانی دوباره گرفته ام. سالها بود که دیگر توفیقی دست نمی داد که شب چهارشنبه ای به قم بروم و جمکران. چه حالی داد پس از این همه سال، دوباره خواندن نماز امام زمان (عج ا..) توی مسجد جمکران.
مهدویت سالها دغدغه ذهنی من بوده است و مقوله انتظار در مذاهب و ادیان مختلف و حتی باورهای شبه ماتریالیستی از آمدن کسی برای نجات نسل بشر یا تحقق انقلابی برمبنای عدالت گستری بر پهنه گیتی با رهبری انسانی وارسته و تکامل یافته. باورهایم در دوره های مختلف، اشکال ویژه و منحصر به فردی داشته است كه شرحش در این مقال نمیگنجد اما، وقتی پایم به جمکران می رسد روحم در فضایی به پرواز در می آید که انگاری با انتظار خو کرده و چشمانش به در مانده است...
پارسال بود که به طالقان رفتم و در بالادست شهرک (مرکز بخش طالقان) جماعتی را دیدم از دنیا بریده و به انتظار آقا نشسته که بیاید و آنگونه که در برخی روایات از همراهانش آمده، آنان نیز ملتزم رکابش شوند. چند سالی هست که این جماعت که اعدادشان از ۱۵ خانوار تجاوز نمی کند از تبریز به طالقان آمده اند و دنیا بریده به انتظار نشسته اند...
جماعتی که اسب و شمشیرشان هماره آماده است. مردمانی که مناسبات و آمد و شدی (مگر به ضرورت) با اهالی ندارند. از آب آشامیدنی و برق و تلفن و همه مواهب دولتی و امثالهم استفاده نمی کنند. در دنیای البته زیبا و بکرشان نشانی از رسانه و رادیو و تلویزیون نیست و هیچگونه علاقه ای هم به استماع اخبار پیرامونشان ندارند. در معاملات از پول و مسکوکات استفاده ای نمی کنند. سوار خودرو و موتور و ... نمی شوند... گفتم که از دنیا بریده اند و به انتظار نشسته اند. گرچه اشکالات مبنایی به فلسفه و باورهایشان دارم، اما به احترامشان و انتظارشان کلاه از سر برمی دارم...
ماجرای این جماعت را در دستنوشته ای که در این پست آوردهام، بخوانید:
منتظران ظهور در طالقان!
شنیده بودم که گروهی در طالقان یک جامعه و زندگی جدا از هر گونه فرآورده های فناوری برای خود ساخته اند تا ایمان خود را حفظ کرده و در انتظار ظهور امام زمان باشند.
با یکی از دوستان قرار گذاشتیم در مسیر بازدید از سد طالقان به دیدن آنان هم برویم و رفتیم و تقریبا ساعت ده و چهل دقیقه صبح شانزدهم شهریور ماه سال ۸۵ وارد منزلشان شدیم.
محیط زندگیشان، بسیار ساده و پاکیزه و گیرا بود. درست مانند نقاشی هائی که در کتابهای کودکان از روستاها می کشند! هیچ زباله ای در کوچه ها نبود و مرغ و خروسها در فضاهای سبز بزرگی با آسایش تمام، سرگرم دانه پیدا کردن بودند و کوچه ها بسیار خلوت و بی سر و صدا بود. گاهی هم می توانستی در چند قدمی خود، هدهدها را ببینی! و در گوشه و کنار هم، تلی از هیزمهای شکسته شده را می دیدی که خودشان (برای تنور و پختن غذا و سرمای زمستان) با تبر شکسته و مرتب روی هم چیده بودند.
آقا کاظم (از اهالی آن جا، که دست کم پنجاه ساله می نمود) ما را به اتاقی راهنمائی کرد که در آن، تنها ۴ زیرانداز نمدی و متکا و یک حصیر و دو چراغ لامپا بود، به علاوه ی تابلوئی که بر دیوار نصب بود و روی آن، این فرمایش امام علی (ع) نوشته شده بود که «آیا خردمندی هست که این غذای جویده شده (یعنی دنیا) را به اهلش وانهد ؟!» تنها همین ها در اتاق بود و بس!
نه تلفنی، نه تلویزیونی، نه رادیوئی، نه کامپیوتری، نه سیم کشی برقی، نه لوله کشی گاز و آبی و نه حتی یک ساعت!
در همان اتاق ـ که در سقفش هم تیرهای چوبی به کار رفته بود ـ چندین دقیقه با آقا کاظم صحبت کردیم تا سرپرستشان آقا حسین قلی (که تقریبا هفتاد ساله به نظر می رسید) آمد و با او هم گفتگو کردیم. از ما با چای پذیرائی کردند اما خودشان نخوردند و گفتند این را تنها برای مهمان درست می کنند. هندوانه ای از محصولات خودشان را هم برایمان آوردند.
آقا حسین قلی می گفت: مرجع تقلیدشان، مرحوم میرزا صادق تبریزی است [ که گویا وی در ۱۲۷۴ ق به دنیا آمده و از جایگاهی دین مدارانه با مشروطیت مخالف بوده است. او با رضا شاه پهلوی هم به شدت مخالف بود و حتی تا پاپان عمر، از گرفتن شناسنامه سر باز زد و رضاشاه هم وی را از تبریز به قم تبعید کرد و در نهایت در ۱۳۵۱ ق درگذشت و در حرم حضرت معصومه مدفون شد ] و افکارشان هم برگرفته از مرحوم سید حسین طباطبائی نجفی (مدفون در قبرستان مارال تبریز) است که گویا ۳۰ ـ ۴۰ سال پیش درگذشته، و کتابی خطی دارد که در دست آنهاست.
شمار افرادی که در طالقان و با آن وضع زندگی می کنند، حدود ۴۰ نفر ( باخانواده هایشان ) است و ۳۰ نفر دیگر هم از دوستان اینان، به همین شیوه در تبریز زندگی می کنند.
سبب پرهیزشان از وسائل و زندگی امروزی به دلیل تشبه به کفار و بدعت بودن آنهاست. مثلا تزریق خون به کسی که برای ادامه ی زندگی اش به آن نیازمند است را به سبب بدعت بودن آن، روا نمی دانند و برکتی هم در ادامه ی زندگی به وسیله ی این کار نمی بینند. و جالب این که، انقلاب کبیر فرانسه را نقطه ی عطفی در بی دینی مردم می دانند.
نه شعر می خوانند و نه اوقاتشان را با شب نشینی و ... سپری می کنند و تقریبا ۱۰ ـ ۱۲ تا کتاب دارند. بچه هاشان را تا سن تکلیف با خود نگه می دارند و آموزشهای مختصری مانند واجبات و محرمات به آنان می دهند و پس از سن تکلیف هم، مختارند که با آنان باشند یا به شهرها برگردند.
به زیارت امامان (ع) نمیروند زیرا استفاده از وسائل نقلیه ی امروزی را جائز نمی دانند و می گویند: « اگر صالح باشیم، امامان، سلام از راه دورمان را پاسخ می دهند و اگر نباشیم، سلام در کنار مرقدشان را هم جواب نخواهند داد، پس اصل، صالح و با ایمان بودن است.» [و به همان دلیل به حج هم نمی روند و به حج رفتن به آن شکل که می خواهند، چون برایشان موانعی دارد، ( مانند موانع گذر از مرز ) پس خود را مستطیع نمی دانند و حج هم نمی روند.]
از آقا حسین قلی پرسیدم: « آیا خود مرحوم میرزا صادق گفته بود که حتی پس از درگذشتش مقلدان وی حق ندارند از دیگر فقهاء تقلید کنند؟» گفت: « نه » .
و گفتم: «در محیط زندگی پیامبر اسلام (ص)، سیب زمینی و گوجه فرنگی هم نبود، آیا شما هم از اینها استفاده نمی کنید؟» پاسخ داد: «استفاده می کنیم زیرا اینها طبیعی و آفریده ی خدا هستند اما هواپیما مثلا، آفریده ی خدا نیست.»
این را هم بگو یم که آقا حسین قلی از بیست و اندی سالگی به طالقان می آید و در جستجوی مردان طالقانی بود که در روایات است که از یاران امام زمان هستند، اما وقتی کسی را نمی یابد، خودش زمینهائی را می خرد و گویا از ۱۷ـ ۱۸ سال پیش، چنین زندگی ای را بنا می گذارد. آقا کاظم می گفت: در این جا افرادی هستند که در این همه سال، تنها ۲ یا ۳ بار به بیرون از این محیط رفته اند. مساحت منطقه منتظران مهدی در طالقان حدود ۱۵ هکتار است.
احتیاجات آنان به شهر، تنها برای خرید پارچه، برخی میوه ها از جمله خرما و اقلامی نظیر، میخ و مقدار بسیار کمی آهن و شیشه و مانند اینهاست. خودشان نجاری و آهنگری و ... دارند و چندان مالکیتی برای اموالشان در میان خود نمی بینند و بر سر اموال، با کسی نزاع نمی کنند و اگر شخصی در اموال آنان تصرف کند آنان با او درگیر نمی شوند و از مال خود چشم پوشی می کنند.
حتی اوقات شرعی را هم، با شاخصهای خود مشخص می کنند و آغاز و پایان ماه رمضان را نیز با رویت خویش ٬ تعیین می کنند و ...
نماز ظهر و عصر را خواندیم اما دیدیم چون از کسی چیزی قبول نمی کنند (حتی اگر بعدا مقداری خوراکی برایشان پست کنیم) صلاح ندیدم دعوتشان برای ناهار را بپذیرم تا هزینه ی بیشتری برایشان تحمیل نشود. پیش از خداحافظی از آقا حسین قلی پرسیدم:« به کدام یک از عالمان درگذشته، علاقه دارید؟» گفت: « شیخ جعفر شوشتری » .
و آخر این که، خودشان می گفتند : « برخی از ما خوابهای خوبی در تائید کار و وضعمان از سوی حضرت ولی عصر عجل الله فرجه دیده اند.
این نکته را هم بگویم که شباهت عجیبی بین نحوه زندگی اینان با گروه موسوم به آمیش در آمریکاست که آنان نیز به عهد دوران عتیق زندگی می کنند و از همه مواهب دنیا بریده و دورند. هرچند مبنای فکری و فلسفی آنان بسیار متفاوت از جماعت طالقان نشین است.
اجمالی از نتايج تحقیقم پیرامون این فرقه را هم در ادامه بخوانید:
مروری بر فرقه آمیش در آمريکا!
پایه گذار مکتب یا فرقه آمیش، شخصی به نام ژاکوب آمان (1720-1644) بوده است که نام این فرقه هم از نام این شخص گرفته شده. این فرقه در واقع در ادامه و نوعی نگرش اصلاحی به فرقه Mennonite (مخالفان غسل تعمید) بوجود آمد. پیروان اولیه آن در سوئیس و کناره جنوبی رود راین ساکن شدند. این افراد از اوایل قرن 18 میلادی شروع به مهاجرت به ایالات متحده کردند و بیشترشان در پنسلوانیا اسکان گرفتند.
آمیشها اگرچه همه میتوانند به انگلیسی صحبت کنند، اما بین خود از یک گویش خاص هلندی (داچ) به نام هلندی پنسیلوانیایی (Pennsylvania Dutch) استفاده میکنند. روزهای مقدس دیگر مسیحیان را جشن میگیرند باضافه اینکه روز 11 اکتبر روزه میگیرند. یک هفته در میان، یکشنبهها مراسم مذهبی دارند و در یکشنبههای بین دو هفته به دیدار یکدیگر میروند و در خانههای هم به انجیل خوانی و سرودهای مذهبی میپردازند. به عنوان یک قانون، محل تجمع یا کلیسا نمیسازند و به جای آن در خانههای اعضا برای انجام امور مذهبی گرد هم میآیند. این به عنوان سمبلی از توصیه به صرفهجویی در آیین آنهاست و تأکید بر اینکه کلیسای واقعی خود مردم هستند نه ساختمانها.
ازدواج خارج از کیش آمیش مجاز نیست. زوجهایی که قصد ازدواج دارند، در اواخر اکتبر قصد ازدواج خود را اعلام میکنند و ازدواج در یکی از خانههایشان در طول نوامبر یا اوایل دسامبر (در یک پنجشنبه) انجام میگیرد.
مراسم خاکسپاری بسیار ساده و بدون مدح و ستایش باید انجام گیرد. تابوت باید خیلی ساده باشد و بدون تزئین و حتی از گل هم استفاده نمیشود. زنان آمیش معمولاً در لباس عروسیشان دفن میشوند.
مردهای آمیش کتهای ساده تیره رنگ با کلاه لبه دار میپوشند و زنها معمولاً لباسهای رنگی ساده با آستین بلند. زنها باید سر خود را با چیزی شبیه یک کلاه کوچک بی لبه (Bonnet) یا روسری کوچک (که پشت سرشان گره میزنند) بپوشانند. معمولاً روی لباس خود از نوعی پیشبند (رودامنی) استفاده میکنند. این پیش بند برای زنهای متأهل سفید و بری مجردها سیاه است. لباس عروس معمولاً آبی یا ارغوانی است. استفاده از دکمه، جیب و زیپ در لباسهای پیروان آمیش (مرد و زن) ممنوع است.
مردهای متأهل در پیروی از قانونی که در عهد عتیق آمده، ریش خود را بلند میکنند اما سبیلهایشان را می تراشند اما مجردها ریششان را هم می ترشاند. در آیین آمیش، طبق فرمان دوم از ده فرمان موسی، عکس گرفتن و همینطور اجازه دادن به دیگران برای برداشتن عکس آنها حرام است.
به استثناء تعداد خیلی کمی، نسل قدیمیتر آمیشها مجاز به داشتن و استفاده از اتومبیل یا حتی تراکتور کشاورزی نیستند. اگرچه در مواقع ضروری از ماشین استفاده میکنند. کرایه کردن تاکسی و اتوبوس (با راننده) مجاز است اما نه در یکشنبهها. در یکشنبهها هر نوی تبادل پولی ممنوع است. بیشتر خانوادههای آمیش معمولاً کالسکه یا دلیجان اسبی دارند. (تابلوهای راهنمایی و رانندگی شبیه این عکس در مناطق آمیش نشین آمریکا زیاد به چشم می خورند)
استفاده از برق در زندگی جدید به یک مشکل پیچیده برای آمیشها تبدیل شده. با وجودی که طبق باورهایشان استفاده از انرژی برق مجاز نیست، اما استفاده محدود پذیرفته شده. مثلاً اگر برق داخل خانه به خطوط نیروی برق بیرون متصل نباشد، استفاده محدود از آن اشکالی ندارد. مثل استفاده از باتریهای 12 ولتی قابل شارژ که بین آمیشها بسیار متداول است. استفاده از موتور برق فقط برای شارژ باطریها یا جوشکاری و همینطور همزن شیر مجاز شناخته شده است! از استفاده از وسایل برقی مثل رادیو، تلویزیون، کامپیوتر و .. منع شدهاند. توجیهشان برای ممنوعیت رادیو و تلویزیون این است که این وسایل حرفها و تصاویر ناخواسته را به داخل منازل میآورند. ممنوعیت استفاده از برق حتی برای روشنایی هم اینگونه توجیه میشود که با وجود برق و روشنایی در کل خانه، اعضای خانواده به جای جمع شدن در یک اتاق و بودن در کنار هم، از هم دور میشوند.
به طور معمول داشتن تلفن داخل خانه مجاز نیست اما در سالهای اخیر بعضی خانوادهها تلفنی در بیرون از خانه جایی مثل انباری یا طویله قرار دادهاند اما فقط برای کارهای ضروری و مکالمههای کوتاه. (نوعی کلاه شرعی!)
با وجودی که به دولتهایشان (آمریکا یا کانادا) مالیات میپردازند (چون به رعایت قانون توصیه شدهاند) اما کمکهای مالی دولتی مثل بیمه بازنشستگی و بیکاری را قبول نمیکنند و به جای آن در بین خودشان صندوقهای کمک متقابل بین اعضا در شرایط اضطراری دارند.
از دخالت در سیاست منع شدهاند و برای همین رأی نمیدهند. در ارتش شرکت نمیکنند. حتی با وجودی که صلح طلب هستند، مایل نیستند از آنها به عنوان گروههای صلحدوست نام برده بشود. زیرا در این صورت مجبور به موضعگیریهای سیاسی در مسایل داخلی یا بینالمللی خواهند شد.
سیستم آموزشی خود را دارند. فرندانشان را در مدارس مخصوص آمیش که مدارسی تکاتاقه است آموزش میدهند. اما تحصیل بعد از پایه هشتم در این فرقه توصیه نشده است. به همین دلیل بخشی از آمیشهای سرسخت چون نمیخواستند زیر بار قانون تحصیل اجباری بعد از پایه هشتم که در بعضی ایالتهای آمریکا مثل پنسیلوانیا وجود دارد، بروند، به ایالتهای دیگر یا کانادا مهاجرت کردند.
مانند بیشتر شاخههای مسیحیت سنتی، در آیین آمیش هم، زنان اجازه رسیدن به مقامهای مذهبی را ندارند. از نقاط روشن تاریخ این آیین این است که تا به حال هیچ سندی از دورههای که بردهداری در آمریکا مجاز بود، بدست نیامده است که نشان دهد یک آمیش صاحب برده بوده (اگرچه بعضی آمیشها مستخدم خانگی داشتهاند.) و در آخر اینکه آمارها نشان می دهند که ازمجموع کل 200 هزار آمیش، 99 درصد در آمریکا و یک درصد در انتاریو کانادا زندگی میکنند.
برگرفته از: وبلاگ ققنوس
.: Weblog Themes By Pichak :.
